گيلان شناسي چيست و چه تعاريفي دارد ؟
كلمه ي شناخت به نظر من معاني گوناگوني مي تواند داشته باشد . معني ِ سطحي اش همان شناخت در سطح هر چيز است . وقتي مي گوييم گيلان شناسي و معناي سطحي اش را افاده مي كنيم خب مي شود چيزي چون بسياري از مطالب و مقالاتي كه در خصوص گيلان نوشته مي شود . اين كه گيلان كجاست و چند شهر دارد و معرفي غذاهاي محلي و گويش هايش و اگر كمي نويسنده پويايي و جستجوگري داشته باشد پيوند هاي تاريخي ِ آن را مد نظر قرار مي دهد . اما اگر معناي دوم قضيه –كه همان پرداختن به روح و ذهن جمعي و يا به قول دكتر آشوري خيالستان ،باشد – مطرح شود قضيه فرق مي كند. آنجا ديگر اين گونه نمونه ها كارايي ندارد. انسان ِ گيلاني مطرح است و واكنش هايش در موارد گوناگون . كه البته مي تواند در مواضع متفاوت بررسي شود. مثلا نوع برخورد گيلك ها با پديده هاي مدرن . قرائت آنها از مذهب . سويه هاي الوهيت زدايي از مفاهيم كهنه و پذيرش مفاهيم و همين راحت پذيري آنها . كه مناقشات زيادي را در نحوه ي قضاوت در باره ي شان ايجاد كرده . و حتا رجعت ها . به زعم من گيلان شناسي اصيل اين است . نخست بايد انسان گيلاني شناخته شود سپس به بحث و مداقه در خصوص نحوه ي طبخ ميرزا قاسمي و انار واويشته پرداخت.
مثلا من حسين طوافي كه درآذربايجان زندگي مي كنم ،اگر كمي كنجكاو باشم طي مرور زمان مي توانم آذربايجان شناس هم باشم . اما آيا من ذهنيت آذري دارم؟ و يا در خيالستان آذري زبان ها حضور دارم ؟ اصلا انسان آذري زبان را مي شناسم ؟
به ياد دارم در سالهاي 81-83 در برخي از جلسات گيلان شناسي خانه ي فرهنگ گيلان شركت مي كردم . از جمله پرسش هاي بزرگي كه در ذهنم ايجاد شده بود و هنوز هم به آن مي انديشم اين بود كه گيلان شناسي چيست ؟
در گيلان ما با نوعي عدم هماهنگي ِ طيف هاي گوناگون ِ انديشه ورز در حوزه هاي فرهنگ بومي ، تاريخ ،اقتصاد و ... مواجه ايم و اين عدم هماهنگي همچنان است كه شهر به شهر با گويش هاي گوناگوني از گيلكي برخورد مي كنيم . در واقع گويي تنوع زباني آنچنان ضربه اي به تشكيلات ِ فكري گيلانيان زده است كه جز در معدود موارد ِ تاريخي هرگز با يكديگر هم راي و هم نظر نبوده اند . باور نمي كنيد اگر بگويم وقتي كورنولوژي تاريخ گيلان تاليف قربان فاخته را خواندم گريه ام گرفت . شما در هر شهر ويا شهرك يك دستگاه حكومتي مي بينيد . نوعي سياست مي بينيد كه با سياست طرح شده در 5 كيلومتر آنطرف تر گاه تفاوت بنيادين دارد . البته اين قضيه نوعي طرح مبحث زباني است و اين قضيه ء بسيار مهم كه پندارينه هاي ذهني و زباني هر گونه ي زباني – هرچند خويشاوند – با گونه هاي ديگر تفاوت دارد . البته نمي خواهم سمت سخن را به سوي مباحث نشانه شناختي سوق دهم . كاملن مشخص است كه در عصر ارتباطات و اينتر نت ما هرچند در پندارينه هاي شخصي مستقل عمل مي كنيم اما حلقه ي بزرگ تري از خيالستان جمعي ما را در بر مي گيرد كه تنها در جزئيات با ما در تقابل است .و همان خيالستان در تقابل با حلقه ي وسيع تري به نام كشور و مرز هاي سياسي و جقرافيايي قرار دارد و همچنان همان مرز ها در محدوده ي منطقه هاي سياسي و قاره و سپس كل جهان نوعي نقش تقابلي را بازي مي كنند .زين سان در مقايسه با معيار هاي جهاني ، فرهنگ هاي سرزميني ِ خرد ، كه همان گيلاني بودن و گيلكي سخن گفتن هم از آن نوع است ، با واسطه هم نوعي از فرهنگ جهاني است و همان قدر هم اختيار عمل دارد در خصوص احيا و حفظ هويت و پندارينه هاي جمعي . البته اين قضيه با برخورد هاي شوونيستي و پان با فرهنگ ها تفاوت آشكار دارد .
آيا گيلكي زبان است يا گويش ؟ در بسياري از كتب ايران شناسي گيلكي را از گويش هاي زبان فارسي دانسته اند .
اين هم باز مي گردد به همان نحوه ي قرائت ما از پديده ي شناخت . البته اگر شناخت را به معناي اول به كار بگيريم . بله از فرات تا سيحون ايران است . اما اگر ذهن انسان ايراني را در نظر بگيريم اين تقسيم بندي ها نيم بند و نادرست از آب در مي آيد .
در گيلان ِ امروز شاهد ِ حركت ها و فعاليت هاي متنوعي در خصوص حفظ و احيا ء ارزش هاي قومي گيلان هستيم . در واقع آخرين حركت بزرگ و تاريخ ساز گيلانيان نهضت جنگل بود كه در واقع پاسخي به تاريخ سرنگون و هرگز نانوشته ي گيلان است .تاريخي كه توسط صفويه تنها سايه اي اسطوره اي از خود برجاي گذاشت. و در سالهاي نخستين قرن گذشته توسط نهضت جنگل به نحوي ديگر گونه متجلي شده و پس از پايان كار نهضت گيلانيان را دچار چنان سرخوده گي اي كرد كه در كمتر از 50 سال بخش عظيمي از فرهنگ و زبان خود را فراموش كرده و در روستا ها جا گذاشت .
في الواقع برخورد اين زماني ما با زبان گيلكي داراي ابعاد گوناگوني است. گروهي علاقه مند به ريشه يابي زباني و در واقع كاربرد منفعلانه و پاسيو ِ كلمات كهن تر و به زعمشان اصيل تر اند .كه در واقع كارشان را با تاريخ نگاري در سطح واژه اشتباه گرفته اند. در واقع اينان چنان در جهان كلمات متروك و نوستالوژيك خود غرق شده اند كه در خواست جامعه ي امروزين گيلكي زبان را درك نمي كنند. براي اينان هنوز گيلك بودن يعني روستايي بودن و توم بجار آوردن و كال باغلا خوردن با ماهي اشبل .در صورتي كه فرهنگ در مدنيت و شهرنشيني است كه بعد پيدا مي كند و مظاهر خود را متجلي مي سازد و خود را به سوي دروازه هاي جهاني شدن و جهان شناخته شدن پيش مي برد . خيل بسياري از افرادي كه در وادي زبان گيلكي قلم مي زنند به زعم من هنوز بسيار روستايي اند . البته اين به معناي بد بودن روستايي بودن نيست . در واقع اين افراد گويي فراموش كرده و يا اصلا نمي دانند كه تا زبان ِ گفتمانشان وارد پروسه ي تجدد و شهر نشيني و گفتمان هاي مدرن نشود هرگزا تاثير گذار نخواهد بود . مثال درخور ِ اين نوع نگرش و روستايي مابي در ادب فارسي باباطاهر است . تاكنون چند نفر در باره ي او رساله نوشته اند و آيا اورا شاعر ملي مي دانند ؟ كما اين كه در بسياري موارد تنها اوست كه مي توانيم دمي با دوبيتي هايش خلوت كنيم و دلتنگي ها مان را بشوييم .ولي آيا او را يك اديب تمام و كمال مي دانيم ؟ در خصوص ادبيات فلكلور زده ي گيلكي هم همينطور است . تنها يك قشر خاص از فرهيخته گان را درگير مي كند و همان ها هم تنها در حد يك كاتارسيس ِ پايان تراژدي از آن بهره مي برند . ديگر وقت ِ اي برار و آي خاخور گفتن و يا پاي كبل قنبر و مشتي موسا را وسط كشيدن نيست . كجاي گيلان مي شود مشت موسا را با چوخا و گالش و پاپيچ ديد ؟
به نظر من امروزه دو نوع ادبيات به مفهوم كلي در گيلان شكل مي گيرد . نوع اول كه بسيار وابسته به نوع نگاه و قرائت آن است . ادبياتي كه اگرچه امروز شكل مي گيرد و در واقع در حوزه ي مدنيت گيلاني قرار دارد اما كماكان به صورت ادبيات فلكلور شناسانده و پنداشته مي شود . حتا اگر در قالب فرم نيز از گونه هاي خوگرفته به نوع فلكلور عدول كرده باشد . يعني يك نمايشنامه – كه براي ما گونه اي مدرن و امروزين است – با پاساژ هاي مدرن هم مي تواند فلكلور باشد چرا كه كنه و ريشه و انديشه ي طرح شده در آن در همان فضاهاي مه آلود و كماكان زيبا اما كهنه و غير كاربردي بست و گسترش مي يابد و در واقع تبديل به افيون دلپذيري مي شود كه تنها ايستايي ايجاد كرده و ذهن را به خود وابسطه مي كند. و هم مولف را تا سده ها عقب مي برد . حتا در موسيقي نيز چنين است . بدون شك آقاي پور رضا از مفاخر موسيقي گيلان،ايران و حتا جهان است اما آيا اين نواهاي محزون و بسيار بكر و بدوي در جامعه ي امروزه ي گيلان كاربردي است ؟ آيا توان مقابله با متاليكا را دارد . آيا مي تواند در برابر پيتر گابريل پاسخ گو باشد ؟ فكر مي كنم در گيلان همگان بر اين عقيده باشند كه نه . نمي تواند . اين فقط براي دقايق دلتنگي و يا وقتي حس نستالوژيك من و يا شما –احيانن- و يا هركس ديگري گل مي كند كاربرد دارد و يا براي محققين موسيقي .ولاغير .در واقع زبان گيلكي امروز – زبان گفتاري مردم گيلان اكنون –بسيار متفاوت از اكثريت آثار ادبي گيلكي اي است كه در گيلان توليد مي شوند . من ِ شهر نشيني كه حتا تجربه ي زندگي در روستا را حتا براي دو سه روز هم نداشته ام چگونه مي توانم با شعر مثلا آقاي مراديان ارتباط برقرار كنم . منظورم آن ارتباط عميق و پويا است و گرنه از طريق واژه نامه ها مي توان شعر و يا هر اثر ديگر را فهميد . واگر من احيانن اهل موسيقي باشم و بخواهم قطعه اي بسازم كه نيازمند كلام باشد آيا با كلام شعري ايشان ارتباطي برقرار خواهم كرد . و اثرم نيز همچنان چون من قادر به برقراري اين ارتباط هست ؟ به همين دليل است كه بسياري از آثار موسيقايي توليد شده گيلان بي مزه و به قول خودمان سس از آب در مي آيد .
در خصوص اكثريت آثار گيلكي گفتيد . آيا آثاري كه در حوزه ي فلكلور توليد مي شوند نيز اين چنين است ؟
مثلن چه آثاري ؟
منظورم همان موسيقي است ؟
البته و صد البته من در خصوص موسيقي نمي توانم نظر درست بدهم . منظورم نظر علمي است . من تنها باور داشت هاي خودم را به شيوه اي انتقادي بيان مي كنم . نه در حوزه ي فلكلور اصلن چنين نيست . آقاي پور رضا آثار جاودانه اي در اين خصوص توليد كرده اند كه تا گيلان و گيلك زبان هست پايدارند . آقاي مسعودي هم . در واقع منظورم اين است كه در موسيقي با حركت زمانه حركت نكرده ايم . موسيقي آذربايجان هم اينچنين است . كهنه و ناكارآمد شده ولي در بياتي خواني هايش چنين نيست . يعني اصلن چنين نيست .
يعني در اجرا هاي امروزين با هم همخواني ندارند ؟
مرا يك موسيقي دان فرض نكنيد . من كه چيز زيادي از موسيقي به عنوان يك علم نمي دانم. من تنها يك شنونده ي حرفه اي موسيقي هستم. كافي است يك نگاهي به آرشيو موسيقي من بياندازيد . پاسخ تان بله است . عدم همخواني روحي دو پديده .
نقش صدا و سيماي بومي در حفظ و احيا زبان گيلكي تاكنون چگونه بوده است ؟
به نظر من نقش خوبي ايفا نكرده . و شايد هم بسيار بد عمل كرده است . يعني عملن –جز در معدودي موارد- گيلكي در تلوزيون بومي ما حضور شايسته ندارد . اگر هم رد پايي از گيلكي هست در سطوح نازل و به نحوي بسيار فرودستانه به آن پرداخته مي شود . مثلن در آثار نمايشي .سريال ها . نوعي عدم تفاهم بين سازنده و روحيه ي حاكم بر متوليان توليد و مخاطبان وجود دارد . مثلن در سريالي شخصي كه نقش پزشك و يا وكيل و يا ارباب را بازي ميكند ، و اين پرسوناژها به واسطه ي تمكن مالي ( با در نظر گرفتن نمونه هاي اكنوني و پيشين آنها در جامعه ) با گفتمان هاي مدرن تري از زندگي روبرو هستند. اما به رغم گيلاني بودن فارسي حرف مي زنند و رعيت و زير دست و آبدارچي و لات ِ كوچه و خيابان گيلكي . يعني گيلكي فقط جك و فقط مضحكه .خب اين نوعي انزجار در ذهن مخاطب جوان و نوجوان و حتا ميانسال ايجاد مي كند. ...............
ما قرن بيستم را پشت سر گذاشتيم و اين مقطع تاريخي به نظر من مي تواند نقطه ي پرتاب و يا سقوط زبان گيلكي باشد . مي گويم زبان چون به زبان بودن اش ايمان دارم .
چرا؟
1-زبان فارسي به سرعت به سمت بازسازي و قرائت هاي مدرن از خود و همچنين واژه سازي پيش مي رود . در واقع در 50 سال اخير فارسي به مدخل هاي واژگاني اش افزوده است . اين براي همه ما ايرانيان افتخاري بس بزرگ است . امروزه مي تئوانيم مشكل ترين مباحث فلسفي و زبان شناختي زا تحليل كنيم و كلمات و مفاهيم فارسي كم نياوريم . خب در گذشته قطعن اينگونه نبوده . علوم انساني به عنوان علوم مادر در فارسي حضور جدي يافته اند. اين زبان با هر كش و قوسي كه پشت سر گذاشته از پس تحليل آنها برآمده و چه بسا روزي به عنوان زبان مولف در اين علوم مطرح شود.با اين هژموني تازه از جانب زبان فارسي بر ساير زبان هاي رايج در ايران . نظير كردي و بلوچي و تركي و گيلكي . قطعن به راحتي تمام اينها در دل اين زبان دوباره از خاكستر بر آمده محو مي شوند.
يعني اگر گيلكي به فكر باز سازي...
بله اگر به فكر بازسازي خود نباشد اين اتفاق قطعي است و آن روز ديگر حتا در راسته ي ماهي فروشان رشت هم گيلكي نمي شنويد .
2-وسايل ارتباط جمعي مدرن در قالب اينترنت و وب لاگ نويسي كه مي توانند به سرعت مفاهيم نيرومند تر را جا بياندازند . مثلن واژه ي چت در فرسي كه امروزه رايج شده . اگر دقت كنيد واژهي ساتلايت انگليسي در فارسي رايج نشد . چون تا بيايد در متون علمي ما ظاهر شود اساتيد زبان فارسي ماهواره را ساختند.در واقع اين عصر جديد موتور جت دارد و چون قرن بيستم 8سيلندر نيست .
3- پديده ي مهاجرت به گيلان . اقوام مهاجر با خود فرهنگ و زبان ديگري را مي آورند كه در بعضي از نقاط گيلان به زبان غالب تبديل شده اند و مثلن در توالش كه به دليل هم زيستي و مهاجرت و همسايه گي با مناطق ترك زبان عملن تركي سخن مي گويند . ( البته اين ارتباطي با گيلكي ندارد و تالش زبان ها بايد فكري به حال آن بكنند. قصدم مثالي بود در محدوده ي جقرافيايي گيلان )
در مناطق گيلك زبان اين اتفاق افتاده است ؟
هنوز نه اما اگر همچنان پيش برود و همه بي اعتنا از كنار آن بگذرند بله . چون گيلكان زبان خود را كنار مي گذارند و مهاجرين كه به دلايل گوناگون روحي و رواني زبان خود را حفظ مي كنند به گويش و چه بسا زبان غالب تبديل شوند.
4- نبودن كرسي زبان و فرهنگ گيلان در دانشگاه هاي گيلان .
اين از آن افسوس هاي بزرگ است كه مطالعات گيلان شناختي در خارج از حوزه هاي آكادميك صورت مي گيرد و از اين جهت به جز آثار برجسته اي كه البته وجود دارد باقي داري ِ روش شناسي خاصي نيستند .
آنقدر صحبت كرديم كه از اصل مطلب باز مانديم . نوع دوم نگاه به ادبيات گيلكي را نگفتيد.
بله . و اما نگرش از نوع دوم ، كه به ادبيات و زبان گيلكي به عنوان زبان و ادبياتي رسمي و داراي ابعاد جهاني مي نگرد. اين نوع نگرش به گيلكي از اواخر دهه 60 به نوعي شروع شده است . تا آنجا كه من در آرشيو برخي از جرايد گيلكي ديدم . هرچند رگه هايي از اين نوع تحليل از زبان و مواجهه با مظاهر آن در سالهايي پيش از آن وجود داشته است. اين گروه اقليت توانسته اند درهاي به عمد بسته ي گيلكي را به سوي جامعه ي مدرن و گفتمان هاي مدرن و جهاني را بگشايند و آثاري قابل توجه توليد كنند كه با پارامتر هاي ادبي و انديشه گاني امروزه هم خواني دارند . در واقع ظهور طيف داستان كوتاه نويس در گيلكي – داستان كوتاه به عنوان گونه اي مترقي در ادبيات جهان مطرح است – حضور اين طيف و توليد اين گونه آثار در واقع وجود نگاهي مترقي به ادبيات و زبان گيلكي را تاييد مي كند .و همچنين هسا شعر سرايي .( صرف نظر از آثاري كه حتا در هسا شعر نيز كماكان تحت سيطره فلكلوريسم ادبي قرار دارند )
پرداختن به تحليل هاي مدرن و پست مدرن و طرح مباحث ادبي و فلسفي ِ نوين در زبان گيلكي ، كه البته هنوز به صورت شفاهي پي گيري مي شود ، از دستاورد هاي اين گروه است . من با افتخار از آنها نام مي برم . آقاي چراغي ، آقاي پور احمد ، آقاي عباسي ، آقاي پيمان نوري ، آقاي آرياپاد ، آقاي پور هادي ، و چند نفر ديگر كه حضور ذهن ندارم .
نگاه مدرن به پيرامون و رها شدگي از قرائت هاي هميشگي ـ گيلكي نويسان ِ گذشته از جمله مشخصه هاي آثار اين افراد است.
در باره ي فقر واژه در گيلكي چه مي توان گفت ؟ اصلن چه شد كه گيلكي بسياري از وازگان خودش را از دست داد ؟
خب گيلكي با پديده ي مدرنيزاسيون همراه نبوده .اگرچه شهر هاي گيلان از جمله نخستين شهر هايي هستند كه با مظاهر تجدد آشنا شدند اما زبان گيلكي از آن بهره اي نبرد . يعني خود را بازسازي نكرد . چون هميشه به عنوان گويش به آن نگاه شد . البته اين چندان هم مهم نيست چرا كه اصل هر زبان و اصالت اش بر نحو آن استوار است و گيلكي به هر حال نحو خودرا حفظ كرده است.
البته گيلكي مثل هر زبان ديگري توانايي ِ واژه سازي دارد . و بسياري اكنون در گيلان هستند كه مي توانند اين كار را در هيات انجمن واژه گزيني براي بعضي از مفاهيم و كلمات انجام دهند . البته اين قضيه يك طرفش هم بازمي گردد به عدم وجود تدريس دانشگاهي ِ گيلكي و عدم وجود كرسي زبان و فرهنگ گيلكي در گيلان كه در اين خصوص مي تواند نقش اساسي بازي كند .
ادامه دارد